تبلیغات
یک کودک ایرانی - 4- دفتر های دوست داشتنی ایرانی من
یک کودک ایرانی
سرفراز باشی میهن من...ای فدایت جان و تن من
 
تاریخ : شنبه 11 آبان 1392 | نویسنده : الیاس فدیشه ای

نزدیک به ماه مدرسه بود. مادر و پدرم به فکر کتاب و دفتر بودند که در یک روز خبری شنیدیم.

خبر این بود که قرار است نمایشگاهی برگزار شود. درآن جا دفتر و کتاب و... می فروشند.

من ومادر و پدرم از این موضوع خیلی خوشحال شدیم، چون در آن جا دفتر های ایرانی مثل شکرستان می فروشند.

به همین دلیل ما به آن جا رفتیم.

توانستیم جایی که در آن دفتر های ایرانی می فروشند را پیدا کنیم.

درآن جا توانستیم دفتر های شکرستان و... را تهیه کنیم .

همچنین وسیله ای ورزشی گرفتیم.

من بسیار خوشحال بودم چون دیدم دفترهای ایرانی در بازار آمده است و به جای دفترهای غیر ایرانی می توانم دفتر های بهتری از بازار بگیرم. دفترهای با شکوه ایرانی






آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب وبلاگ