تبلیغات
یک کودک ایرانی - 6- جایزه ای از مسجد محله
یک کودک ایرانی
سرفراز باشی میهن من...ای فدایت جان و تن من
 
تاریخ : جمعه 6 دی 1392 | نویسنده : الیاس فدیشه ای

((به نام خدا))

در شماره اول دیدید که مسجدی به نام حضرت سید الشهدا وجود دارد.آن روز عید بود ودر مسجد جشن داشتیم.مسابقه ای برگزار شد. مسابقه بشین وپاشوی بر عکس داشتیم.من هم در آن مسابقه بودم.یک بار یک سوالی کردند.گفتند:(( یک نماز چهار رکعتی8 سجده دارد. اگر جواب بله بود بشینید و اگر جواب نه بود وایستید.)) 

همه وایستادند. ولی یک بچه چهار ساله نشست.همه خندیدیم.چون ماغلط گفتیم و او درست می گفت. ازآخر همه باختند. فقط من ماندم با یک نفردیگر. دیگر سخت شده بود. اگر می گفتند رکوع باید به سجده می رفتیم واگر می گفتند سجده باید به رکوع می رفتیم. از آخر او هم باخت. ولی هم به او جایزه دادند و هم به من. وقتی رفتم خانه کادو راباز کردم .جایزه یک روان نویس بود. من خیلی خوشحال بودم. از آن به بعد او را هر روز به مدرسه می بردم.




آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب وبلاگ